|
|
|
|
|
در مورد هر تصمیمی که می گیرید احتمال بدهید که ممکن است شکست هم بخورید . پس پیش بینی کنید که در این صورت چه خواهید کرد . برایان تریسی به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد. دانته کمر راه هم در برابر آرمان خواهی برآزندگان خواهد شکست . ارد بزرگ کسی که به کسی حسد می ورزد، دلیل بر آن است که به برتری او اعتراف کرده است. هراس وال پول فکر کردن همراه با پیش بینی را تمرین کنید . چه اتفاقی ممکن است پیش بیاید و در آن صورت چه کار باید بکنید؟ . برایان تریسی اگر جوان را از عشق منع کنید ، چنان است که مریض را از کسالتش سرزنش دهید . دوکلوس میان گام نخست و آرمان بازه ای نیست ، آنچه داریم اندازه نیروی کنونی ماست . ارد بزرگ خوشبختی پروانه است. اگر او را دنبال کنید از شما می گریزد ولی اگر آرام بنشینید، روی سر شما خواهد نشست. هیوم اجازه ندهید دیگران کاری را که به آنها واگذار کرده اید دوباره به خودتان محول کنند . برایان تریسی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 18:12 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 18:12 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
نرخ رشد طلاق در استان تهران نسبت به سال قبل كاهش يافت
مديركل امور بانوان و خانواده استانداري تهران گفت: با برگزاري دورههاي آموزشي ويژه زوجهاي جوان در چهار ماهه اول سال جاري نرخ رشد طلاق در اين استان نسبت به مدت مشابه سال قبل منفي ۱/۲درصد كاهش يافته است.
فرحناز قندفروش روز شنبه در گفت وگوي اختصاصي با خبرنگار اجتماعي ايرنا افزود: در سال گذشته با اعتبارات محدودي كه اين اداره كل در اختيار داشت توانست چهار دوره و اردوي آموزشي ويژه زوجهاي جوان در معرض طلاق در جهت رفع مشكلات اين افراد و ممانعت از انجام طلاق آنها برگزار كند. وي تصريح كرد: طلاق حلال مبغوضي است كه با توجه به رعايت شرايط خاص آن به عنوان چاره برخي از مشكلات خانواده مطرح شده و هميشه به عنوان آخرين راه حل براي زوجهاي دچار مشكل عنوان شده است. قندفروش اظهار داشت: بررسي آمار نشان ميدهد در ۱۰سال اخير آمار طلاق در استان تهران رشدي غير منطقي داشته و از مرز دو برابر گذشته در صورتي كه رشد آمار ازدواج به ۱/۵برابر هم نرسيده است. وي با اشاره به سهم ۱۴/۵درصدي ازدواج و ۲۷درصدي طلاق استان تهران در كشور تاكيد كرد: فعاليتهايي از دو سال قبل براي تحكيم بنيان خانواده در اين استان انجام شده كه فرآيند آن كاهش آمار طلاق استان در سال جاري است. قندفروش يادآور شد: برگزاري دورههاي آموزشي و اردوهاي ويژه زوجهاي جوان در استان تهران براي اولين بار در سطح كشور صورت گرفت كه در اين دوره ها ۱۵۰زوج داراي مشكل كه از سوي نهادهاي متخلف همچون بهزيستي، دادگاههاي خانواده و ديگر نهادها معرفي شده بودند شركت كرده و در پايان اين دوره ها حتي يك مورد از آنها نيز به طلاق منجر نشدند. مديركل كل امور بانوان و خوانواده استانداري تهران خاطر نشان كرد: برغم ارايه دلايل مختلف به عنوان علل اصلي طلاق به نطر ميرسد علاوه بر آنكه در هشت سال دولت گذشته مسئله تحكيم بنيان خانواده بسيار مهجور بود و اشاعه تفكرات فمينيستي مجالي براي اين كار قرار نداده بود. به گفته وي، تغيير جغرافياي انساني، تغيير شكل خانوادههاي سنتي، فرزند سالاري و عدم ارايه دانش زندگي مشترك به جوانان علل اصلي اين پديده است و برگزاري چهار اردوي آموزشي براي زوجهاي جوان اين استان نشان داد برغم وجود علاقه بسيار در جهت ادامه زندگي مشترك متاسفانه توانمندي مورد نياز در اين زمينه در اختيار آنها نيست. قندفروش گفت: گسست خانواده جامعه را با مشكلات و آسيبهاي فراوان مواجه مي كند و به طبع آن هزينههاي مقابله با اين آسيبها نيز بالا ميرود در اين صورت بالا رفتن آمار طلاق، رويگرداني جوانان ديگر از ازدواج است كه موجب بروز مشكلات اخلاقي در جامعه خواهد شد. وي افزود: بررسي آمار چهار ماهها اول سال ۸۶و ۸۷نشان ميدهد كه آگاه سازي مردم با برگزاري دورههاي آموزشي و اجراي برنامههاي مختلف در زمينه تحكيم بنيان خانواده، اردوهاي زوجهاي جوان، ارايه مشاورههاي مختلف به ايشان و حساس كردن رسانهها در اين زمينه توانسته در كاهش آمار طلاق تاثير مثبت بگذارد. قندفروش گفت: در چهار ماهه اول امسال ۹هزار و ۵۲مورد واقعه طلاق و ۴۵ هزار و ۹۴۵مورد ازدواج در استان تهران روي داده كه نسبت به مدت مشابه سال قبل به ترتيب - ۱/۲كاهش و ۸درصد افزايش داشته است. وي آگاه سازي، آموزش زوجين و برگزاري اردوهاي آموزشي براي زوجهاي جوان از جمله اقدامات موثر در كاهش آمار طلاق و افزايش آمار ازدواج در استان تهران بوده است. وي از مطبوعات خواست موضوع طلاق را سياسي نكنند چرا كه اين مشكل اجتماعي است و بايد با اطلاع رساني و آگاهسازي مردم شاهد كاهش آمار طلاق در سطح جامعه باشيم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 7:23 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
چهارمين سمپوزيوم بينالمللي مخابرات که روز چهارشنبه در مرکز تحقيقات مخابرات تهران با حضور وزيران ارتباطات و فناوري اطلاعات و علوم، تحقيقات و فناوري و همچنين دبير کل اتحاديه جهاني مخابرات برگزار شد، حاشيههاي جالبي به همراه داشت.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 4:43 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
کفش هاي طلائي
تا کريسمس چند روز بيشتر نمانده بود و جنب و جوش مردم براي خريد هديه کريسمس روز به روز بيشتر ميشد. من هم به فروشگاه رفته بودم و براي پرداخت پول هدايايي که خريده بودم، در صف صندوق ايستاده بودم. جلوي من دو بچه، پسري 5 ساله و دختري کوچکتر ايستاده بودند. پسرک لباس مندرسي بر تن داشت، کفشهايش پاره شده بود و چند اسکناس را در دستهايش ميفشرد. لباسهاي دخترک هم دست کمي از مال برادرش نداشت ولي يک جفت کفش نو در دست داشت. وقتي به صندوق رسيديم، دخترک آهسته کفشها را روي پيشخوان گذاشت، چنان رفتار ميکرد که انگار گنجينهاي پر ارزش را در دست دارد. صندوقدار قيمت کفشها را گفت: 6 دلار. پسرک پولهايش را روي پيشخوان ريخت و آنها را شمرد: 3 دلار و 15 سنت. بعد رو کرد به خواهرش و گفت: فکر ميکنم بايد کفشها رو بگذاري سرجايش ...
http://lailimojtabae.lefora.com/2008/08/08/200888-2/page1/#post789206
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 18:1 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روز پيش ، خانم يوليا واسيلی يونا ، معلم سر خانه ی بچه ها را به اتاق كارم دعوت كردم. قرار بود با او تسويه حساب كنم. گفتم: ــ بفرماييد بنشينيد يوليا واواسيلی يونا! بياييد حساب و كتابمان را روشن كنيم … لابد به پول هم احتياج داريد اما مشاءالله آنقدر اهل تعارف هستيد كه به روي مباركتان نمي آوريد … خوب … قرارمان با شما ماهي ۳۰ روبل … ــ نخير ۴۰روبل … ! ــ نه ، قرارمان ۳۰روبل بود … من يادداشت كرده ام … به مربي هاي بچه ها هميشه ۳۰ روبل مي دادم … خوب … دو ماه كار كرده ايد … ــ دو ماه و پنج روز … ــ درست دو ماه … من يادداشت كرده ام … بنابراين جمع طلب شما مي شود ۶۰روبل … كسر ميشود۹ روز بابت تعطيلات يكشنبه … شما كه روزهاي يكشنبه با كوليا كار نميكرديد … جز استراحت و گردش كه كاري نداشتيد … و سه روز تعطيلات عيد … چهره ي يوليا واسيلي يونا ناگهان سرخ شد ، به والان پيراهن خود دست برد و چندين بار تكانش داد اما … اما لام تا كام نگفت! … ــ بله ، ۳ روز هم تعطيلات عيد … به عبارتي كسر ميشود ۱۲ روز … ۴ روز هم كه كوليا ناخوش و بستري بود … كه در اين چهار روز فقط با واريا كار كرديد … ۳ روز هم گرفتار درد دندان بوديد كه با كسب اجازه از زنم ، نصف روز يعني بعد از ظهرها با بچه ها كار كرديد … ۱۲ و۷ ميشود ۱۹ روز … ۶۰ منهای ۱۹ ، باقي ميماند ۴۱روبل … هوم … درست است؟ چشم چپ يوليا واسيلي يونا سرخ و مرطوب شد. چانه اش لرزيد ، با حالت عصبي سرفه اي كرد و آب بيني اش را بالا كشيد. اما … لام تا كام نگفت! … ــ در ضمن ، شب سال نو ، يك فنجان چايخوري با نعلبكي اش از دستتان افتاد و خرد شد … پس كسر ميشود ۲ روبل ديگر بابت فنجان … البته فنجانمان بيش از اينها مي ارزيد ــ يادگار خانوادگي بود ــ اما … بگذريم! بقول معروف: آب كه از سر گذشت چه يك ني ، چه صد ني … گذشته از اينها ، روزي به علت عدم مراقبت شما ، كوليا از درخت بالا رفت و كتش پاره شد … اينهم ۱۰ روبل ديگر … و باز به علت بي توجهي شما ، كلفت سابقمان كفشهاي واريا را دزديد … شما بايد مراقب همه چيز باشيد ، بابت همين چيزهاست كه حقوق ميگيريد. بگذريم … كسر ميشود ۵ روبل ديگر … دهم ژانويه مبلغ ۱۰ روبل به شما داده بودم … به نجوا گفت: ــ من كه از شما پولي نگرفته ام … ! ــ من كه بيخودي اينجا يادداشت نمي كنم! ــ بسيار خوب … باشد. ــ ۴۱ منهاي ۲۷ باقي مي ماند ۱۴ … اين بار هر دو چشم يوليا واسيلي يونا از اشك پر شد … قطره هاي درشت عرق ، بيني دراز و خوش تركيبش را پوشاند. دخترك بينوا! با صدايي كه مي لرزيد گفت: ــ من فقط يك دفعه ــ آنهم از خانمتان ــ پول گرفتم … فقط همين … پول ديگري نگرفته ام … ــ راست مي گوييد ؟ … مي بينيد ؟ اين يكي را يادداشت نكرده بودم … پس ۱۴منهاي ۳ ميشود۱۱ … بفرماييد اينهم ۱۱ روبل طلبتان! اين۳ روبل ، اينهم دو اسكناس ۳ روبلي ديگر … و اينهم دو اسكناس ۱ روبلي … جمعاً ۱۱ روبل … بفرماييد! و پنج اسكناس سه روبلي و يك روبلي را به طرف او دراز كردم. اسكناسها را گرفت ، آنها را با انگشتهاي لرزانش در جيب پيراهن گذاشت و زير لب گفت: ــ مرسي. از جايم جهيدم و همانجا ، در اتاق ، مشغول قدم زدن شدم. سراسر وجودم از خشم و غضب ، پر شده بود . پرسيدم: ــ « مرسي » بابت چه ؟!! ــ بابت پول … ــ آخر من كه سرتان كلاه گذاشتم! لعنت بر شيطان ، غارتتان كرده ام! علناً دزدي كرده ام! « مرسي! » چرا ؟!! ــ پيش از اين ، هر جا كار كردم ، همين را هم از من مضايقه مي كردند. ــ مضايقه مي كردند ؟ هيچ جاي تعجب نيست! ببينيد ، تا حالا با شما شوخي ميكردم ، قصد داشتم درس تلخي به شما بدهم … هشتاد روبل طلبتان را ميدهم … همه اش توي آن پاكتي است كه ملاحظه اش ميكنيد! اما حيف آدم نيست كه اينقدر بي دست و پا باشد؟ چرا اعتراض نميكنيد؟ چرا سكوت ميكنيد؟ در دنياي ما چطور ممكن است انسان ، تلخ زباني بلد نباشد؟ چطور ممكن است اينقدر بي عرضه باشد؟! به تلخي لبخند زد. در چهره اش خواندم: « آره ، ممكن است! » بخاطر درس تلخي كه به او داده بودم از او پوزش خواستم و به رغم حيرت فراوانش ، ۸۰ روبل طلبش را پرداختم. با حجب و كمروئي ، تشكر كرد و از در بيرون رفت … به پشت سر او نگريستم و با خود فكر كردم: « در دنياي ما ، قوي بودن و زور گفتن ، چه سهل و ساده است! ».
http://30min.mastertopforum.net/viewtopic.php?t=2
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:8 توسط
|
|
||